مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

314

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

بنابراين رويارويى ميان امام حسين و حكومت اموى از همان هنگام از سوى امام اعلام شده بود ، اما تا زنده بودن معاويه و به زمامدارى نرسيدن يزيد به تأخير افتاده بود . در اين‌جا پرسشى مطرح مىشود و آن اين است كه چنانچه يزيد پس از آن كه بعد مرگ پدرش ، عملًا حاكم گشت ، از امام عليه السلام درخواست بيعت نمىكرد و آن حضرت را به خودش وا مىگذارد ، آيا امام در برابر حكومت او سكوت مىكرد و مىنشست و متاركه و صلح را برمىگزيد ؟ در پاسخ به اين سؤال بايد اين حقيقت را يادآور شويم كه تفكيك ميان عامل خوددارى از بيعت با يزيد و عامل طلب اصلاح در امّت و امر به معروف و نهى از منكر يك تفكيك اعتبارى است نه حقيقى . اين تفكيك را ما در ذهن ارائه مىدهيم و گرنه واقعيت خارجى ندارد . زيرا اين دو عامل در اصل به هم آميخته‌اند . بنابراين سبب خوددارى امام عليه السلام از بيعت جز براى جلوگيرى از مفسده و از ميان نرفتن صلاح و متلاشى نشدن معروف و استحكام نيافتن منكر نبود ؛ و آن حضرت به اين منظور در پى اصلاح و تغيير در امّت جدش و انجام امر به معروف و نهى از منكر برآمد كه به يكى از مصاديق بارز منكر يعنى حكومت فاسدى كه يزيد گستاخ در رأس آن قرار داشت پايان دهد . تأمل در سخنان نخستين امام عليه السلام كه به صراحت تمام بيان شده است به هم‌آميختگى و تفكيك ناپذيرى اين دو عامل را به روشنى نشان مىدهد . خوددارى امام از بيعت با يزيد ، در مجلس والى وقت مدينه ، وليد بن عتبه ، از همان لحظه‌هاى نخست با طلب اصلاح در امّت و برپايى خلافت حقه توأم بود چنان كه آن حضرت در احتجاج با وليد بن عتبه فرمود : اى امير ، ما اهل بيت نبوت ، گنجينه رسالت ، محل آمد و شد فرشتگان و جايگاه رحمتيم . خداوند به وسيله ما گشود و به وسيله ما پايان داد . يزيد مردى فاسق ، شراب‌خوار و كشنده نَفس محترم است . او آشكارا فسق و فجور مىكند و كسى چون من با او بيعت نمىكند ، ولى ما و شما شب را به صبح مىآوريم و آن‌گاه مىبينيم و مىبينيد كه كدام يك از ما به خلافت و بيعت سزاوارتر است . « 1 »

--> ( 1 ) - الفتوح ، ج 5 ، ص 14 .